|
گاه می پنداریم که سکوت بهترین
پاسخیست به آنچه در حال وقوع است،
پاسخی که ترجمان آن منحصر به
کسانیست که این زبان را می دانند.
چرا که به خاطر نجابت سیاسی و ترس
از شخصیت سازیهای حبابی رسانه ای
خود را از واکنشهای هیستریک برحذر
داشته یم .اما در این میان اطاله
ی دادرسی و بلا تکلیفی طولانی
مدتمان تصوراتی را به اشتباه به
ما منتسب نموده است که نمی توان
در مقابل آنها چیزی نگفت.
بیش
از ده ماه از دستگیریمان می گذرد؛
در این مدت هفت بار از باز
داشتگاهی به بازداشتگاه دیگر و
اززندانی به زندان دیگر منقل شده
ایم . در مدت چهارماه حبسمان در
باز داشتگاههای اطلاعات سنندج و
تهران به کرات مورد بازجویی قرار
گرفته ایم .دوبار از سنندج به
تهران و از تهران به سنندج منتقل
شده ایم و آخرین دفاعیاتمان را
دوبار مکتوب کرده ایم . طی سه بار
ارجاع پرونده ما به باز پرسی
،قرار وثیقه صادر شده اما دادستان
همواره مخالفت نموده است . در این
میان جهت رفع اختلاف بازپرس و
دادستان سه بار پرونده به دادیار
قضایی ارسال شده و یک دفعه نیز به
شعبه تشخیص صلاحیت دیوانعالی کشور
در قم ارجاع گردیده است. در پایان
این پروسه ،مامور اصلی بررسی
پرونده یعنی بازپرس قرار منع
تعقیب دال بر بیگناهیمان صادر
نمود اما در مقابل دادستان اقدام
به انتساب اتهام و صدورکیفر
خواستی جدید نموده است.
امروزه
در فضای زندان آنچه را دیروز در
دانشگاه و در لابلای کتابها و
خاطرات می خواندیم ،تجربه می
نماییم و می بینیم که استیلای
سیاست بر حقوق تا چه حد می تواند
مشکل آفرین و چالش گر عدالت
باشد.البته ما پیشاپیش برائت خود
را از وجدان های بیداری گرفته ایم
که فریاد حق خواهی و ظلم ستیزی
راهمواره سر داده اند. گویی این
سرنوشت داستان مکرری است که بارها
خوانده و شنیده ایم اما این بار
خود آن را تجربه می کنیم..
داستانی که به دفعات در تاریخ
ملیمان تکرار شده و همواره از
ابتدا باورپذیری خود را از واقعیت
زندگی مردم به دست آورده است.
اتهام
ما با استناد به محتویات پرونده ؛
تجمع در دانشگاه به مناسبت روز
جهانی زبان مادری و همچنین فعالیت
در نشریه دانشجویی مجوزدار"
روژامه" است، که به زعم مسئولین
قضایی هردوی آنها در راستای منافع
اپوزیسیون سیاسی در کردستان بوده
است.اما بر همگان آشکار است که
واقعیات و خواستهایی از این قبیل
بازتاب زندگی اجتماعی دوران کنونی
است. و دم فروبستن عامه مردم به
معنای عدم درک این مسائل و پذیرش
وضع موجود از سوی آنان نیست.ما
نیز با توجه به وظیفه اجتماعی و
انسانیمان صرفا خواسته ایم
تناقضات و مشکلات موجود جامعه را
در محیط دانشگاه که قاعدتا باید
تحمل انتقادات و گفتمان های
متفاوت را داشته باشد،بیان
نماییم.
زبان
بخش عمده ای از هویت
فرهنگی-تاریخی یک ملت است و
پاسداشت آن ازنظر ما نمی تواند به
عنوان یک اتهام مطرح گردد،چه رسد
به آنکه از طریق آن مجرم شناخته
شویم .و اگرچنین نیزباشد به
سربردن دریک بلاتکلیفی ده ماهه و
بلکه بیشتر نمی تواند ما را از
استیفای آن منع کند.تاسف ما از
این است که طرح بنیادی ترین
خواسته ها و مطالبات انسانی با
چنین هزینه ای روبروست.ما خواهان
آنیم که حاکمیت آستانه تحمل خود
را بالا برد تا درمقابل نیش قلم
یک نشریه دانشجویی با آن گستره
محدود پخش این گونه بر آشفته نشده
و به کلی گویی نیفتد؛ مبادا موجد
تصورات و اتهامات بی اساسی گردد
که طی این مدت همواره منکر آن
بوده ایم .در این باره طی جابه
جایی های مکرر در محاصره مامورینی
امنیتی ،سنگینی نگاههای پرسوال
مردمان را بر شانه های خویش چنان
حس می کردیم که " جخ،امروز از
مادر نزاده ام /عمر جهان بر من
رفته است". دلتنگ آن بودیم داد
برآورده آنچه را که به خاطر آن
دربندیم ، بازگوییم.اما این پرسش
به سرعت صدایمان را در خود فرو می
برد که "فریاد هم برآوردیم ؛آیا
برای این مردمان مهم است؟!"
این همان انفعال سیاسی عمومی است
که همواره با آن سوخته ایم ولی
امروزه مطمئنا با آن نخواهیم
ساخت.
امروز
از به آغوش گرفتن گرم پدر و مادر
پیرمان بعد از طی صدها کیلومتر
راه و ماهها انتظاربرای نیم ساعت
ملاقات حضوری تا چشم به راه بودن
همیشگیشان ،به رنج و انتظار
والدین فرزندانی همچون خود در
سالیان دیگرمی اندیشیم.
حالمان خوب است و همچنان امیدوار.
زندان را نه بن بست که گذرگاهی
برای کسب تجربه های جدید یافته
ایم ، تنها اندکی دلمان برای
مردمی که در نبود عدالت و آزادی
هنوز زندگی را فراموش نکرده اند
تنگ شده است
صباح نصری و هدایت غزالی
زندان
اوین |