|

اتحاديه دانشجويان دمكرات
كردستان ايران
مقدمه :
سيستم آموزش، به ويژه آموزش عالى، به
عنوان يكى از نتايج مدرنيته همچون
بارزترين پارادكس حكومتهاى خودكامه و
استبدادى نمودى بارز مىيابد. اين نوع
سيستمهاى حكومتى كه بنا به ماهيت خود
ترويج كننده واپس گرايىاند، بخاطر نياز
به علم و تكنولوژى جديد ناگزيراند، به
تأسيس و گسترش دانشگاههای مراكز آموزش
عالى دست يازند. زيرا اداره جوامع در عصر
انفوماتيك، جز از راه فراگيرى و كسب برخى
از مهارتها و تخصصها غيرممكن به نظر مىرسد
و كسب مهارت و تخصص نيز، جز با تأسيس و
گسترش سيستم آموزش عالى ميّسر نمىگردد.
اما همين مراكزى كه توسط نظامهاى خودكامه
ايجاد مىشوند، با سرعت خيرهكنندهاى به
كانونهاى مبارزه با اين نظامهاى استبدادى
تبديل و آنها را با چالشى عميق مواجه مىسازند.
زيرا افرادى كه در اين مراكز علمى ـ
آموزشى به تحصيل و فراگيرى مهارت مىپردازند،
به زودى درمىيابند كه خودكامگى با علم و
معرفت در تضادى آشكار است و بزرگترين مانع
تمدن و پيشرفت به حساب مىآيند. البته
نظامهاى استبدادى به تلاشى نپخته و گسترده
دست مىزنند تا با اعطاى امتيازات مادى
فراوانى، دانشجويان و دانشآموختگان را
براى تقويت نظام فرسوده و ارتجاعى خود به
خدمت گيرند، اما اين تلاش، تلاشى بيهوده و
نافرجام خواهد بود، چون تنها تعدادى از
دانشجويان و تحصيلكردگان منفعتطلب را با
خود همراه خواهد كرد و اكثر دانشجويان و
دانشآموختگانى كه داراى جهانبينى علمى،
روحيهاى انتقادى و با مفاهيم انسان محور
آشنايند به مغايرت و مخالفت با ارتجاع
وخودكامگى برمىخيزند ونظام استبدادى حاكم
را به مبارزهاى متهورانه مىطلبند.
بنابراين آموزش، علم و معرفت ذاتاً با جهل
و خودكامگى در تضاد است و با آزادى،
دمكراسى و عدالت سازگار، و همين امر
دانشگاهها و مراكز آموزشى را به كانونهاى
اعتراضى بنيادين و گسترده عليه رژيمهاى
خودكامه و آزادىستيز مبدل مىسازد و
زمينهاى را براى ظهور پديدهاى تحت عنوان
"جنبش دانشجويى" فراهم و به آن تحقق عينى
مىبخشد.
هنگامى كه "جوان" به محيط دانشگاه راه مىيابد،
ناشناختههاى بسيارى بر او پديدار و او را
وادار مىسازند كه رهسپار شناختن ناشناختهها
گردد. در اين حوزه معرفتى، علم پردههاى
بسيارى را از روى ديدگان از پس مىزند و
جهانهاى متعدد وسيعى را به او مىنماياند.
در اين روند ديالكتيكى ميان دنياى شناختهشده
قبلى و يافتههاى نو تعارضى جدّى درمىگيرد
و دانشجو را وادار به مقايسه، استدلال و
استنتاج مىنمايد و تفكر، نقادى و پرسشگرى
را در او برمىانگيزاند.
دانشجو در دانشگاه مىآموزد كه در برابر
هر انديشهاى چون و چرا كند و به اما و
اگر بپردازد و سعى نمايد مسائل مختلف را
ريشهيابى كند. او در اين حوزه معرفتى فرا
مىگيرد كه در برابر هر رويداد و پديدهى
نوظهورى مكث، شك و تأمل نمايد و در پس هر
رخدادى ذهن نقادّ خود را متوجه ريشهها و
بنيانها سازد و هر امرى را تجزيه و تحليل
نمايد. اين روحيه كنكاش به عنوان يكى از
ويژگيهاى بارز اذهان فعال، هويت مستقل
فكرى به دانشجو مىبخشد و از او عنصرى
روشنگر و منتقدى آگاه مىسازد. غالباً
هزينه و دانشجويان در حين تحصيل بر عهده
دولت يا خانواده است و مسئوليت اجتماعى
خاصى بردوش ندارند، اين عامل از سويى خوى
محافظهكارى را در آنها تضعيف و از سوى
ديگر در صورت عدم هرگونه مجارى طبيعى براى
كاناليزهكردن انرژى فشردهشدهشان آنها
را به سوى آرمانگرايى سوق مىدهد و
روحيهاى راديكال و انقلابى را به آنها مىبخشد.
دانشجو در اين دوران با آرمانهاى متعالى
انسانى آشنا مىگردد و با آگاهى آنها را
ترويج و با وجدانى بيدار براى تحقق آنها
به مبارزه برمىخيزد. اين خصيصه
آرمانخواهى كه در درون او تبديل به "باور"ى
عميق شده و نهادينه مىشود، او را وادار
مىسازد تا با شاخصهايى چون آزادى و عدالت
به ارزيابى مسائل انسانى و مناسبات
اجتماعى ـ سياسى بپردازد و وضعيت موجود را
با آنها بسنجد و چون وضعيت موجود با افكار
مترقيانه او ناسازگار است، با پتانسيلى
نيرومند و عزمى راسخ به ايجاد تغيير و
تحول اساسى در مناسبات اجتماعى ـ سياسى
همت مىگمارد.
نظامهاى ايدئولوژيك ـ اقتدارگرا بر پايه
ايدئولوژى خودساخته بريده از واقعيتهاى
عينى و سيال جامعه در همه حوزههاى عمومى
و خصوصى دخالت مىكنند و هژمونى خود را
همچون شبحى بر روابط و مناسبات اجتماعى،
اقتصادى، سياسى و فرهنگى مىگسترانند و
تلاش مىورزند كه واقعيتها را به سود
تحليلها و اغراض خود تحريف نمايند.
نظامهاى ايدئولوژيك براى گسترش سيستم
كنترل و نظارت خود كليه وسايل ارتباطجمعى
و دستگاهها و سيستمهاى آموزشى را به
انحصار بىقيد و شرط خود درمىآورند و با
از بين بردن نهادهاى برآمده از بطن جامعه،
مىكوشند خود را از بالا به پايين تحميل
كنند. در اين گونه نظامها نهادهاى اجتماعى
به شدت تضعيف مىشوند و تمايزات و تشكلات
اجتماعى جاى خود را به جامعهاى تودهاى
مىدهند. جنبش دانشجويى در چنين نظامهايى
از اهميتى بنيادين برخوردار است، زيرا اين
جنبش همه نهادها و منابع كنترل ايجادشده
توسط نظام ايدئولوژيك را به نقد مىكشد.
خيزش دانشجويان براى ايجاد روابطى انسانىتر
همچون پديدهاى جهانى نمودى بارز يافته
است، اما متدهاى مبارزاتى آن در كشورهاى
مختلف، تحت تأثير نظام سياسى، شكل ومحتواى
اعمال قدرت صورتهاى متفاوتى به خود مىگيرد.
به قول هانا آرنت:
"پيداكردن وجه مشترك براى اين جنبش امكان
پـذير نيست، اما بايد اذعان نمود كه آنچه
افراد اين نسل را همهجا از لحاظ روانى
متمايز مىسازد، تهور محض، اراده شگفت
انگيز براى عمل و اطمينانى به همان ميزان
اعجابآور به امكان دگرگون سازى است".
جنبش دانشجويى در مبارزه با رژيمهاى
توتاليتر و آزادىستيز از اهميتى بنيادين
برخوردار است. زيرا تلاش حكومتهاى خودكامه
جهت سياستزدايى از حوزه عمومى جامعه را
خنثى مىسازد و محيط اجتماعى را از نو
سياسى و مغالطههاى ايدئولوژيك و قدرتمآبانه
را برملا مىسازد و مسائل اساسى اقتصاد و
سياست را به بحث مىگـذارد. جنبش دانشجويى
بدنه اصلى جنبش روشنفكرى است و همچون
وجدان بيدار و نبض حيات سياسى ـ اجتماعى
جامعه عمل مىكند و به سان قلب تپنده
آزاديخواهى در دوران انسداد سياسى، خود را
به منصه ظهور مىرساند. اين جنبش قلب
روابط استثمارى را نشانه مىگيرد و به
هسته مركزى روابطى مىتازد كه زيربناى آن
"بهرهكشى انسان از انسان" است. جنبش
دانشجويى نظامهايى را كه مىخواهند مردم
را در ناآگاهى نگه دارند و در پى رعيت
پرورىاند، به مبارزهاى جدّى مىطلبد و
با برخوردارى از عقلانيت انتقادى سطح
مطالبات اجتماعى را تا خواست استقرار
نظامى دمكراتيك و عدالتگستر، ارتقاء مىدهد.
ريشههاى جنبش دانشجويى، اجتماعى ـ
روانشاختىاند نه اقتصادى و صنفى، زيرا
آنان همانند قشر روشنفكر يك لايهى
اجتماعى و يك گروه كاركردىاند و به علت
عدم نفوذ مستقيم نهادهاى اقتصادى بر آنها،
رسالت جبران نظرات انتقادى سركوب شده توسط
رژيمهاى آزادىستيز را بر دوش دارند.
خطاى بزرگى خواهدبود كه خواستهها و
مطالبات دانشجويان را در خواستهها و
مطالبات صنفى محدود ساخت، هرچند برخى از
خواستههاى آنان مىتواند ريشه صنفى داشته
باشد، ولى وقتى كه بحثهاى جدّى و
بنيادينى چون آزادى، دمكراسى وعدالت به
ميان كشيده مىشود، اين مطالبات به كلى
محتوا و فرمى سياسى و ساختارشكن به خود مىگيرند.
اگر به تاريخ جنبش دانشجويى ايران نگاهى
بيافكنيم، درخواهيم يافت كه خواستگاه
دانشجويان تا قبل از دهه پنجاه، بيشتر قشر
فرادست و مرفه جامعه بود و جنبش دانشجويى
هم با تأثيرپـذيرى از چنين خواستگاهى از
ماهيتى ليبرال برخوردار بود، اما پس از
دهه پنجاه تحت تاثير عواملى چند مركز ثقل
خواستگاه دانشجويان به طبقه متوسط و
فرودست متمايل گشت و همين عامل باعث گرديد
كه جنبش دانشجويى صورتى راديكال، دمكراسىطلب
و عدالتخواهترى به خود بگيرد و به جاى
نخبهگرايى بتواند ارتباطى ديناميك با
تودههاى مردم و خلقهاى تحت ستم ايران
برقرار نمايد. بعد از انقلاب بهمن خلقهاى
ايران، اين پيوند پويا ميان جنبش دانشجويى
و ديگر جنبشهاى اجتماعى اقشار و طبقات
مختلف مردم به تدريج گسترش بيشترى يافت (البته
با مدنظرقراردادن فراز و نشيبهاى بسيار)
واكنون اين پيوند ديناميكى مىرود تا به
مراحل پايانى خود نزديكتر شود. جنبش
دانشجويى نوين خلقهاى ايران در حال فاصلهگرفتن
از كارپـذيرى پارادايمهاى تشكلهاى حكومت
ساخته است و اين فاصلهگرفتن از قدرت،
جنبش دانشجويى را هرچه بيشتر به جنبشهاى
اجتماعى خارج از دانشگاه گره خواهد زد و
به غناى تحولات اجتماعى خواهد افزود.
اگر رويكرد اساسى مبارزه سياسى در ايران
را گـذار از استبداد به دمكراسى،
پلوراليسم و جامعه مدرن قانونمدار تلقى
نماييم، خود به خود پـذيرفتهايم كه اين
روند در سرشت و هدف غايى خود يك روند ژرف
انقلابى است. گـذار از استبداد دينى و
جامعه نيمهسنتى قانونگريز به دمكراسى و
جامعه مدرن قانونمدار، گـذار از ولايت
فقيه و حاكميت نهادهاى غيرمنتخب به دولت و
نهادهاى مردممحور، گـذار از حاكميت
استبدادى و سيستم متمركز به مشاركت همه
مليتهاى ساكن ايران و رسيدن به سيستمى
غيرمتمركز و فدرال، همه و همه حاكى از
دگرگونيها و تحولات انقلابى سترگىاند كه
ساختار سياسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى
ايران را با تحولى ژرف و بنيادين مواجه
خواهد ساخت.
جنبش دانشجويى نوين خلقهاى ايران بايستى
با نقدى جدّى از فعاليتها و مبارزات
گـذشته خود، كاستىها و نارسايىهاى خود
را ترميم و شرايط مناسب براى ادامه
مبارزات خود در اشكال نو و منطبق با روند
نيازهاى جامعه فراهم آورد. جنبش دانشجويى
بايستى دستاندركار توليد و بازتوليد
ويژگيهاى جنبشى آوانگاردشده و تلاش ورزد
كه در پرتو تحليل مشخصى از اوضاع، شرايط و
نيازهاى اجتماعى به مثابه ايده پيشتاز نقش
آفرينى كند.
جنبش نوين دانشجويى خلقهاى ايران با كولهبارى
از تجربه كه در خاطره جمعى و حافظه تاريخى
خود به ثبت رساندهاست، توانايى ايفاى نقش
مستقل و خارج از پارادايمها و تأثيرپـذيرى
تشكلهاى حكومت ساخته و انحرافى را دارد و
مىتوان اميدوار بود كه به يك نيروى پويا
در مبارزه پيوسته با انحصار، ستم و
نابرابرى تبديل شود و نقش تاريخى خود را
به عنوان فرزند زمانه ايفا و رسالت خويش
را به انجام برساند.
اگر از جنبش روشنفكرى خلق كرد در كردستان
ايران ـ كه جنبش دانشجويى كردستان نيز به
نحوى ادامه و امتداد آن محسوب مىگردد ـ
سخن به ميان آورده شود، نخست بايد روى
پديدهاى به نام خودآگاهى ملى انگشت
گـذاشت، زيرا جنبش خودآگاهى ملى، زيربناى
جنبش روشنفكرى خلق كرد در كردستان ايران
است و ريشههاى اين جنبش به طور مشخص به
تأسيس جمعيت رستاخيز كرد "ژ.ك" برمىگردد
و در تأسيس جمهورى دمكراتيك كردستان در
سال 1324 نمود عينى مىيابد و حركت بالنده
و روبهرشد خود را بهپيش مىبرد. جنبش
روشنفكرى كرد را مبارزانى پىافكندند كه
از سويى مبارزه ملى ـ دمكراتيك خلق كرد در
كردستان ايران را رهبرى مىكردند و از
ديگرسو، به ترويج و اشاعه مفاهيم و مقولات
مدرن و مترقى در جامعه مىپرداختند. از
ميان اين رهبران فرهيخته و نقش تاريخسازشان،
نام آموزگار دمكراسى، شهيد هميشه جاويد ـ
دكتر قاسملو ـ همچون ستارهاى تابناك بر
بلنداى آسمان ارزشهاى مدرن و متعالى و
انسانى از درخشندگى و فروغ بىمانندى
برخوردار است.
بنابراين مىتوان بر اين واقعيت ملموس پاى
فشرد كه جنبش ملى ـ دمكراتيك خلق كرد در
كردستان ايران و جنبش روشنفكرى و دانشجويى
خلق كرد، به گونهاى درهم تنيدهاند كه
كشيدن خطوط متمايزكننده ميان آنها دشوار و
به دلائل متعددى غيرممكن به نظر مىرسد.
با رشد و گسترش تدريجى مبارزات ملى ـ
دمكراتيك كردستان، ايدهها و آرمانهاى اين
جنبش ترقىخواهانه توانست در لايههاى
اجتماعى جامعه رسوخ و حركت سيال خود را
پتانسيلى نيرومند بهپيش برد. با پيروزى
انقلاب خونين خلقهاى ايران در سال 57، فضا
و بسترى استثنايى و مناسب براى فعاليتهاى
فكرى و فرهنگى مهيا و جنبش روشنفكرى
كردستان به روزهاى اوج خود نزديك گرديد.
اما با يورش پاسداران جهل و تاريكى به
كردستان، آن عصر فرخنده به پايان آمد و
شبح منحوس جمهورى اسلامى، كردستان را در
تاريكى فزايندهاى فرو برد. اگرچه رژيم
قرون وسطايى جمهورى اسلامى توانست در آن
دوران سياه، كردستان را مليتاريزه نموده و
هر صداى حقطلبانهاى را به رگبار ببندد،
اما هرگز نتوانست جنبش خودآگاهى ملى و
روشنفكرى كردستان را از ريشه بركند. اين
جنبش نيرومند در دوران مليتاريزهشدن
كردستان، كودتاى فرهنگى در دانشگاهها و
تصفيههاى ايدئولوژيك و خونين نيز توانست
با توجه به مقتضيات آن دوران و به شيوهاى
زيرزمينى به حيات اجتماعى خود ادامه دهد.
با ازهم پاشيدهشدن اتحاد جماهير شوروى
سوسياليستى و حذف بلوك شرق از معادلات
جهانى و منطقهاى، تغيير محسوسى در
معادلات سياسى جهان و منطقه خاورميانه
ايجاد و تأثيرات گوناگونى را نيز بر كشور
ايران و روندهاى سياسى درون كشور برجاى
گـذاشت. با تأسيس انجمنهاى ادبى، هنرى و
فرهنگى در اواخر دهه شصت و ابتداى دهه
هفتاد شمسى، جنبش روشنفكرى توانست همچون
واقعيتى عينى و ملموس كاركردهاى اجتماعى ـ
سياسى مؤثرى را عهدهدار شود. در آن سالها
با افزايش پـذيرفتهشدن جوانان كرد در
دانشگاهها و مراكز آموشى سراسرى ايران،
اين جنبش از غناى كمى و كيفى بالاترى
برخوردار گشت و با ايجاد انجمنهاى ادبى و
فرهنگى و انتشار مطبوعات دانشجويى از سوى
دانشجويان آگاه كرد به زبان كردى و انعكاس
دردها، اميدها ومعضلات سياسى ـ اجتماعى
جامعه كرد و پرداختن به حقوق ازدسترفته
ملت كرد و ضرورت گام برداشتن در آن راه،
جنبش دانشجويى كرد پا به مرحله نوين و
سرنوشتسازى گـذاشت و انتظارات بيشترى را
در جامعه كردستان برانگيخت و مسئوليت
دشوارى را عهدهدار شد. اين واقعيت را نيز
نبايد از نظر دور داشت كه تاكنون جنبش
دانشجويى كرد فاقد سازماندهى مشخص و
سيستماتيك بوده و همراه با جنبش سراسرى
دانشجويان ايران از خواستهاى دمكراتيك
مردم ايران پشتيبانى نموده و در موارد
متعددى نيز به طرح خواستهاى ملت كرد
مبادرت ورزيدهاست. لذا در اين برهه حساس
زمانى، تشكيل اتحاديهاى براى سازماندهى و
هدايت مبارزات دانشجويان و دانشآموختگان
آزاديخواه كرد جهت نيل به اهداف خاص خود و
اجتناب از هدر رفتن نيروها، ضرورت
مىيابد. در پاسخ به چنين ضرورتى جمعى از
دانشجويان و دانشآموختگان كردستان،
اتحاديهاى را با نام "اتحاديه دانشجويان
و دانشآموختگان دمكرات كردستان ايران"
بنيان نهادهاند و اميدوارند كه دانشجويان
و دانشآموختگان متعهد و آزاديخواه كرد با
پيوستن به آن، مبارزات خود را بر اساس
برنامه اين اتحاديه براى نيل به آرمانهاى
ملى و دمكراتيك خلق كرد بهپيش برند.
جنبش دانشجويى كرد، ضمن حفظ و گسترش پيوند
خويش با جنبش دانشجويى سراسر ايران، ضرورى
است كه خواستهها و مطالبات خلق كرد در
كردستان ايران را در شكلى منسجم مطرح سازد
و خواستهها و مطالبات خلقهاى تحت ستم را
به يك خواست عمومى جنبش سراسرى دانشجويى
ايران تبديل نمايد. لازم است اين جنبش با
تكيه بر آرمانهاى آزاديخواهانه و
برابرىطلب، بر دمكراتيك و فدراليزهكردن
قدرت سياسى در ايران تأكيد نموده و براى
نيل بدان هدف، مبارزه خستگىناپـذير و
آگاهانه خود را با تمام توان بهپيش برد.
******************************************************
فصل اول: نام
ماده 1: نام اتحاديه
نام اتحاديه اتحاديه دانشجويان دمكرات
كردستان ايران مىباشد.
اتحاديه دانشجويان دمكرات كردستان ايران,
سازمان دانشجويان و دانشآموختگان
آزاديخواه و دمكرات كرد ايران مىباشد.
******************************************************
فصل دوم: اهداف
ماده 2: اهداف و اقدامات
هدف اتحاديه, سازماندهى دانشجويان مبارز و
آزاديخواه كرد ايران است حول:
الف) عمومى
1- تلاش براى تبيين تئوريك جنبش دانشجويى
با متد عقلانيت انتقادى.
2- مشاركت دانشجويان كرد در جنبش دانشجويى
سراسرى ايران به عنوان يكى از پايههاى
پرتوان اين جنبش.
3- پشتيبانى و مشاركت فعال در جنبش ملى-
دمكراتيك خلق كرد.
4- تلاش براى همفكرى، همگامى و همكارى
عملى دانشجويان كرد با دانشجويان
آزاديخواه ديگر خلقهاى ايران جهت نيل به
اهداف مشترك.
5- تلاش در جهت پيوند ديناميك جنبش دانش
آموزى با جنبش دانشجويى.
6- تلاش در جهت استقرار نظامى دمكراتيك و
پايبند به موازين جهانشمول حقوق بشر
دوشادوش ساير اقشار و طبقات اجتماعى در
ايران.
7- شركت فعال در مبارزه جهت برقرارى نظامى
فدرال با مشاركت تمامى خلقهاى ايران.
8- تلاش براى برقرارى پيوند و ديالوگ
سازنده با سازمانهاى دانشجويى ديگر بخشهاى
كردستان
ب) ويژه دانشجويى
1- تلاش براى كسب و ارتقاء سطح آزاديهاى
سياسى و اجتماعى در دانشگاه
2- تلاش در جهت رفع تبعيض از دانشجويان
مليتهاى تحت ستم و اقليتهاى ملى و مذهبى
3- مبارزه براى حفظ استقلال و حرمت
دانشگاه و مقابله با دخالت مراكز امنيتى و
پليسى در دانشگاه
4- تلاش براى ارتقاء سطح روشنفكرى دانشجو
و تقويت ارتباط دانشگاه با مراكز و محافل
روشنفكرى خارج از دانشگاه
5- اهتمام به امر رفع تبعيض جنسيتى و
جبران تبعيضهاى اعمال شده
******************************************************
فصل سوم: اركان
|